چشم آغول (اسم مرکب) ← چشمآغيل. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص948) 
چشم آغل [ cacm-āqul ] [ cacm-āqil ]با غين نقطهدار بر وزن دريادل از گوشۀ چشم نگاه كردن باشد اعم از قهر و غضب يا غمزه و ناز و نگاه كننده را نيز گويند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص294) 
[اسم] [فارسی] نگاه از گوشۀ چشم خواه از قهر و غضب باشد و يا غمزه و ناز. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص1169) 
چشم آغل و چشم آغيل و چشمالوس نگاه گوشۀ چشم،و چشم آغليدن نگريستن بگوشۀ چشم،فخرى گويد: بيت گر كند شهريار خصم شكار سوى گردون نظر بچشم آغيل 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص511) 
چشمآغيل و چشمآغل - هر دو بگوشۀ چشم نظر كردن باشد از روى خشم و غضب . حكاك گويد: بيت نرمك او را سلام كردم دوش كرد سويم نظر بچشمآغيل 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص392) 
چشم آغليدن از روى قهر و غضب به گوشه چشم نگاه كردن باشد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص294) 
- [بمد الف] از خشم بگوشۀ چشم نگريستن. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص402) 
[فعل لازم] [فارسی] تير انداختن در نگاه از گوشۀ چشم. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص1169) 
(مصدر مرکب) از روى قهر و غضب به گوشۀ چشم نگاه كردن. چشمآغل كردن. چشمآغيل كردن. به گوشۀ چشم نگريستن. چشمزهره رفتن. چشمغره رفتن. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص948) 
از روى قهر و غضب بگوشۀ چشم نگريستن 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص1168) 
چشم آغيل بر وزن عزرائيل به قهر و غضب به گوشه چشم نگاه كردن باشد و نگاه كننده را نيز گويند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص294) 
بمعنى«آغيل»است يعنى بگوشۀ چشم نگريستن و مستشهد بيت حكاك است: بيت [نرمك او را يكى سلام زدم] كرد زى من نگه به چشم آغيل. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص206) 
(اسم مرکب) به خشم نگريستن. به قهر و غضب به گوشۀ چشم نگاه كردن. به گوشۀ چشم نگريستن از روى قهر بر دشمن. چشمآغل. چشمآغول. چشمزهره. نگاه چپچپ. ¦¦ (صف مر) به غضب نگاهكننده. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص948) 
بگوشۀ چشم نگريستن باشد. حكاك گفته است: نرمك او را يكى سلام زدم#كرد زى من نگه بچشم آغيل 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص102) 
چشم آغل (اسم مرکب) ← چشمآغيل. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص948) 